سینما و سریال

آنچه که باید درباره انیمیشن (متحرک سازی) و سینما بدانید

معرفی انیمیشن (متحرک سازی)

«حرکت» اساس ماهیت متحرک سازی است. اگر کهن ترین جلوه های هنر گرافیکی را بررسی کنیم خواهیم دید که انسان همواره قصد به حرکت درآوردن تصویرهایش را داشته است. هنرمندان بزرگ پیش از تاریخ، روی دیوارهای غار «آلتامیرا» و «لاسکو» و صدها غار دیگر نقاشی هایی کرده اند که قصدشان حرکت در آن نقاشی ها بوده است. ورود به غار «لاسکو» مانند ورود به باغ وحشی زنده است. بر دیوار غار «آلتامیرا» گرازها و گاومیشها با نیروی زندگی یکسانی در گامی از پویش، بی حرکت شده اند و با بر هم نمایی انگاره های تازه تر بر روی انگاره های دیرین که تا اندازه ای رنگ باخته اند، ترفندهای سینمایی بی مانندی به دست آمده است. هنگامی که «اتین ژول ماره» با دوربین ساخت خود پرواز پرنده ای را روی فیلم ثبت می کرد، در واقع تجزیه تصویری حرکات پرنده را به صورت یکدسته تصویرهای ایستا که پیوندی تنگاتنگ با هم داشتند فراهم آورد.

 

به طور کلی تاریخ فیلم متحرک سازی چهار دوره اساسی را پشت سر گذارده است :

1_دوره اولیه، ترفندها و حیله ها

2_ پایه گذاری فیلم های کارتون در کنار آگهی های بازرگانی (به ویژه در دهه 1920)

3_ دوره کارورزیهای فنی و تولید فیلم های بلند داستانی (دهه 1940_1930)

4_ دوره کنونی که ناظر گسترش چشمگیر فیلم های متحرک سازی در همه زمینه هاست.

 

در فرانسه «امیل کول» در 1908 آدمکهایی را از چوب کبریتهای کوچک سفیدی ساخت که در برابر زمینه سیاهی حرکت می کردند. چندسال بعد «ونیسور مک کی» آمریکایی شاهکار انیمیشن اولیه را به وجود آورد. «گرتی دایناسور» (1914) با زمان 7 دقیقه جزو اولین فیلم های کارتونی است؛ که دارای یک شخصیت است. این کارتون از راه طراحی روی کاغذ خلق شد و تماشاگران امروز هنوز از روانی حرکات و میزان جزئیات نقاشی شده به شگفت می آیند. (پهلو های «گرتی» حین نفس کشیدن او باز و بسته می شوند. ذرات آشغال از کنده درختی که او می بلعد به پایین می ریزد…) باید توجه داشت، در حالی که «گرتی دایناسور» نه اولین کارتون انیمیشن بود و نه اولین کارتون «مک کی» ولی از آن عموما به عنوان اولین کارتون تاریخ سینما یاد می کنند.

 

از سال 1908 تا 1917 طی یک دهه، دست هنرمند با حرکاتی تند و سریع پیدایش شخصیتهای کارتونی را رقم زد. اما فیلم متحرکسازی تا هنگام پیدایی حاشیه صوتی به جایگاه راستین خویش دست نیافت. «والت دیسنی» در سال 1923 فیلم «هود مهاجم کوچک و قرمز» را ساخت و می خواست ساخت فیلم های «میکی ماوس» را تا سال 1928 به تعویق اندازد تا صدای همزمان از راه برسد. ساخت فیلم کارتونی «سفید برفی و هفت کوتوله» که یک فیلم تجاری بلند بود نقطه عطفی در تاریخ انیمیشن کارتونی گردید (1933) و چند سال بعد کمپانی متروگلدن مایر با سری فیلم های تام و جری رقیبی برای والت دیسنی شد؛ اما این کمپانی عظیم انیمیشن سازی در دهه 1950 که سرعت تولید فیلم کاهش یافته بود، تقریبا هرسال یک فیلم بلند انیمیشن را وارد بازار کرد. پینوکیو و فانتازیا در 1940 و بامبی در 1941 وارد بازار شد.

 

انیمیشن های بی شمار دیزنی اوج خود را مدیون رئالیسم پینوکیو و هم آوایی تصویر با موسیقی کلاسیک در فانتازیا است. فیلم های بلند مهم کمپانی دیزنی عبارت اند از :

سیندرلا (1950) ، آلیس در سرزمین عجایب (1951) ، پیترپن (1953) ، خانم و ولگرد (1955) ، زیبای خفته (1959) ، بوق سوت تالاپ و زوزه (1969) (برنده جایزه اسکار) و …

 

فیلم سازان بزرگ، فیلم های بزرگ از چهار گوشه جهان

 

دیوید لین

فیلم ساز بزرگ انگلیسی که کارش را از نوزده سالگی آغاز می کند. وی دوباره برنده جایزه اسکار می شود، بار اول به خاطر فیلم «پل رودخانه کوای» (1957) و بار دوم به خاطر فیلم «لورنس عربستان» (1962). چشم اندازهای وسیع و مناظر طبیعی در یک کمپوزیسیون زیبا، از مشخصه های آثار حماسی لین است.

 

فیلم شناسی (آثار) دیوید لین

1_ به خاطر  آن خدمت می کنیم (1942)

2_ برخورد کوتاه (1945) : زنی حومه نشین هر هفته برای خرید به شهر می رود، با پزشکی متاهل آشنا شده و عاشق یکدیگر می شوند. پزشک کاری در خارج از کشور می گیرد و آن دو به توافق می رسند که به علت ملاحظات خانوادگی بهتر است که عشق خود را فراموش کنند.

 

3_آرزوهای بزرگ (1946)

4_الیور تویست (1948)

5_ پل رودخانه کوای (1957) : اسیران جنگی متفقین در برمه را، ژاپنی ها به بیگاری می گیرند تا پلی بسازند و ماموران انگلیسی نیز درصدد انهدام آن هستند.

6_ لورنس عربستان (1962) : ماجرای توماس لورنس، نظامی ماجراجوی انگلیسی و یاری او به اعراب در جنگ با دولت عثمانی.

7_ دکتر ژیواگو (1965) : پزشکی اهل مسکو گرفتار جنگ اول جهانی می شود، به خاطر اشعارش تبعیدش می کنند، جبرا به خدمت نیروهای چریکی می کشانندش و سرانجام از تنها عشقش جدایش می کنند.

8_ دختر رایان (1970) ، 9_ گذری به هند (1984) ، 10_نواسترامو (1990)

 

برناردو برتولوچی

«برتولوچی» با فیلم «آخرین امپراتور» (1987) به اوج موفقیت رسید، تحسین تماشاگران سراسر جهان و اکثریت منتقدان را برانگیخت و 9 جایزه اسکار را نیز درو کرد. وی کار فیلم سازی را از سال 1962 آغاز کرد ولی دهه 70 آغاز موفقیت او بود با فیلم «دنباله رو» (1970)، موقعیت «برتولوچی» در محافل بین المللی با موفقیت جنجالی «آخرین تانگو در پاریس» (1973) تثبیت شد. با وجود دستور دولت ایتالیا برای توقیف و از بین بردن فیلم، «آخرین تانگو» به بالاترین میزان فروش در سینمای ایتالیا رسید، و به کمک بازی فوق العاده «مارلون براندو» در آمریکا نیز فروش خوبی کرد. فیلم «1900» (1976) زندگی دو شخصیت را به طور موازی دنبال می کند، یک دهقان و یک زمین دار که هم زمان در یک روز از سال «1900» در مزرعه ای در ایتالیا به دنیا می آیند. فیلم «ماه» (1979) نیز یک ملودرام است و درباره رابطه یک مادر و پسر.

«تراژدی یک مرد مسخره» (1981) چندان موفقیت آمیز نبود ولی «آسمان سرپناه» (1990) موفقیت های او را دو چندان کرد (یک قصه عاشقانه سرشار از درد و رنج و مرگ و خود ویرانگری) ؛ ولی «بودای کوچک» به طرز غیر منتظره ای آرام و موقر است.

 

فیلم شناسی (آثار) برتولوچی

قبل از انقلاب (1964) ، دنباله رو (1970) ، آخرین تانگو در پاریس (1973) ، «1900» (1976) ، ماه (1979) ، تراژدی یک مرد مسخره (1981) ، آخرین امپراتور (1987) ، آسمان سرپناه (1990) ، بودای کوچک (1993).

 

پیرپائولو پازولینی

شاعر، نویسنده و فیلم ساز برجسته ایتالیایی که دو فیلم نخستینش «آکاتونه» (1961) و «مامادوما» (1962) به زندگی فقیرانه در شهر روم می پرداختند؛ و «انجیل به روایت متی» (1964) روایتی متین و بدون زرق و برق از انجیل بود. در فیلم های «اودیپ» (1967) ، «خوکدانی» (1969) و «مده آ» (1970) او به مفاهیم اسطوره ای گذر از بدویت به تمدن می پردازد و نهایتا همه چیز را به ضرر تمدن تمام می کند؛ و پس از این مضمون تمامی فیلم های خود را از ته دل تاریخ یا قبل از تاریخ انتخاب می کند. بدین ترتیب براساس تعدادی از قصه های قدیمی و قرون وسطایی تعدادی فیلم به نام های «دکامرون» (1970) ، «افسانه کانتربری» (1971) و «هزار و یک شب» ساخت. پازولینی در سال 1975 «سالو» را ساخت و در این فیلم فاشیسم و سادیسم و بی بندوباری جنسی و اختناق را با هم در سال های رژیم فاشیستی موسولینی پیوند می زند. در صبح روز دوم نوامبر 1975 جسد کتک خورده و له و لورده او را در ویرانه ای نزدیک شهر اوستیا کشف می کنند. او روشنفکری بود که برای بررسی جامعه، هنر و خودش از سینما استفاده می کرد.

 

آندری تارکوفسکی (سینمای فلسفی و کاملا شخصی)

او همواره سعی داشت با زیر و رو کردن قواعد سینما، سینمای نوع جدیدی را به وجود آورد.

فیلم های او طرح قصه مشخص نداشتند، در آنها آدمهایی بازی می کردند که اصلا آدمهای دلچسب و مفرحی نبودند، در عوض در میان آن عارفان، زاهدان، شاعران و آدمهای افسرده پیدا می شدند.

 

در فیلم های او هوا معمولا بد و گرفته بود؛ اگر باران نمی بارید حتما مه بود چاله آب و گل هم همه جا را گرفته بود؛ موسیقی متن اصلا چیزی نبود که بشود روی صفحه ضبط کرد و گوش داد؛ اگر گفتگوهای زیادی به گوش نمی رسید، مدت درازی سکوت همه جا را پر می کرد و گاه بی گاه «تارکوفسکی» از صدای ضعیف اره ای که در دوردست ها چوبی را می برد، یا صدای سگی که پارس می کند یا سر و صدای دیگری که به هر حال نشاط اور نیست استفاده می کرد. پیام اصلی سینمای او چنین است :« هیچ بخشی از زندگی یا طبیعت دارای نقش ثابت و تغییر ناپذیری نیست؛ اگر انسان از خواب غفلت بیدار شود و دریابد که عوامل متضاد می توانند با هم پیوند بخورند، درهم بیامیزند و حتی جا عوض کنند، توفیق و تغییر می تواند در زندگی او راه پیدا کند.»

 

«تارکوفسکی» با اولین فیلم بلندش «کودکی ایوان» (1962) در سطح بین المللی شناخته شد (قصه ای تراژیک که راجع به دیده بان جوانی در دوره جنگ است؛ فیلم در جشنواره ونیز جایزه شیر طلا را به دست می آورد) «آندری روبلف» محصول (1966) است؛ و زندگی یک نقاش مشهور روسی را در قرون وسطی نشان می دهد. «سولاریس» (1972) یک داستان علمی تخیلی است. «آینه» نیز از فیلم های بسیار مدرن اوست.

تارکوفسکی «استاکر» (1979) را در یک شرایط دشوار ساخت و فیلم بعدی خود «نوستالژیا» را در (1983) و در ایتالیا ساخت. وی پس از «ایثار» (1986) در دسامبر 1986 بر اثر ابتلا به سرطان ریه در پاریس درگذشت.

 

«تارکوفسکی» می خواست که «فیلم» هنر باشد نه سرگرمی، تا با آن به تامل در اخلاق و معنویت بپردازد. فیلم های او نمایانگر تداوم و تکامل مضمون و سبک اویند و مضامینی چون؛ عشق، ایمان، مسئولیت و وفاداری در اکثر آثار او به چشم می خورند. قصد او از اتکای فزاینده به برداشت بلند، با نماهای متعددی که در سه فیلم آخرش شش دقیقه یا بیشتر به طول می انجامند، این است که تجربه شخصیت و بیننده را در هم ادغام کند.

 

فیلم شناسی (آثار) تارکوفسکی

غلتک بخار و ویولن (1960) ، کودکی ایوان (1962) ، اندری روبلف (1966) ، سولاریس (1972) ، آینه (1975) ، استاکر (1979) ، نوستالژیا (1983) ، ایثار (1986).

 

سرگیی پاراجانف – تغزل شاعرانه

وی در 1924 در گرجستان شوروی و در خانواده ای ارمنی به دنیا آمد و به فرا گرفتن آواز و نقاشی پرداخت؛ سپس به مدرسه عالی سینمایی مسکو رفت. نخستین اثر «پاراجانف» که تحسین منتقدان را برانگیخت «اسبهای آتشین» یا «سایه های اجداد فراموش شده ما» (1964) است که جوایز بسیاری از جشنواره های جهانی گرفت. «پاراجانف» در سال 1986، فیلم درخشان «رنگ انار» را ساخت. پس از این فیلم مقامات دولتی او را دستگیر و زندانی کردند؛ و پس از سه سال به درخواست هنرمندان شوروی و سراسر جهان از زندان آزاد شد و در سال 1979 یک فیلم کوتاه سیاه و سفید راجع به بازگشت خود به خانواده اش ساخت به نام «نشانه زمان» و در سال 1984 فیلم «افسانه قلعه سورام» را ساخت.

 

تجربه ای که «پاراجانف» در فیلم هایش می کند، به نمایش درآوردن کار روزانه مردم سرزمینش و تلاش و پشتکار آنهاست، که با زیبایی بی مانندی آن را به تصویر درآورده است. وی از هر شی و جسمی معنایی استخراج گویی آن را می شکافد و حجم می دهد؛ حتی از این فراتر می رود و زیبایی تاثیری ناپیدا و نهفته در طبیعت را، در لباسها، در دکورها و هرچه پیرامون آدمی است به نمایش می گذارد. او «احیاء کننده فرهنگ کشورش بود، مردی که حقیقت، معنا و تصویر «زیبایی» را می جست». وی در بیستم ژوئیه 1990 به علت سرطان درگذشت.

 

فیلم شناسی (آثار) پاراجانف

اولین جوانک (1959) ، راپسودی اوکراینی (1961) ، گلی بر سنگ (1962)

اسب های آتشین یا سایه های نیاکان فراموش شده ما (1964) :  «داستان این فیلم بسیار شبیه لیلی و مجنون فارسی و رومئو و ژولیت غربی است؛ یک پسر و دختر از دو قبیله که دشمن یکدیگر هستند به هم علاقمند می شوند، اما نفرت دو خانواده، این دو دلداده را از هم دور نگه می دارد. روزی دختر می میرد و پسر دست به خودکشی می زند و از این طریق یکدیگر را باز می یابند. این فیلم همانند شعری حماسی و نژاد شناسانه به تصویر کردن آیینها و فرهنگ سرزمینی می پردازد که برای تماشاگر غربی بکر است.» ، فرسکهای کیف (1969)

رنگ انار (1968) : این فیلم درباره زندگی یک شاعر ارمنی است که در آن نشانه ها و نمادهای بسیاری به کار رفته و هر نما به یک تابلوی نقاشی می ماند که شخصیت ها به آرامی در آن حرکت می کنند. (انار که به تعبیری میوه بهشتی است و تمام دانه های آن به طرف مرکز جهت گیری شده اند از نظر مذهبی می تواند نمادی از وحدت و یگانگی باشد که همه چیز به سوی آن مرکز ختم می شود.)

غنای تصویری افسون کننده فیلم، آن را به یکی از شاهکارهای سینمای شوروی بدل کرده است. این فیلم دو تصویر تثبیت شده از سینما را دگرگون می کند :«روایت» و «کنش دراماتیک» و به جای آنها «بیانگری» و «حال و هوا یا حالت» را می نشاند و بدین سان به زایش «تغزل شاعرانه» به مثابه ژانر تازه ای از هنر سینما می انجامید.

حماسه قلعه سورام (1985) عاشق غریب (1987)

 

ورنر هرتزوگ – فیلم ساز ماجراجو

«ورنر هرتزورگ» فیلم ساز برجسته آلمانی در سینمای جهان به یک فیلم ساز خیالباف رمانتیک که مظهر فیلم سازی حادثه جو، آواره و بی پروا است، مشهور شده است. قهرمانان فیلم های او رویاباف های شوریده و بدعت گذار و آدم های متعصبی هستند که می خواهند جانشان را بر سر اهدافشان بدهند. تمام فیلم های او جستجو و ارزش دادن به آن است و بیشتر آثارش نیز در فضاهایی غریب می گذرند. علاقه او به استفاده از فضاهای غریب و بدوی به انتقادی ویرانگر از تمدن و صنعتی شدن جهان غرب تبدیل شده است. وی اولین فیلمنامه اش را 15 سالگی نوشت؛ و پس از چند سال تحصیل در دانشگاه، فیلم سازی خود ساخته شد. اولین فیلمش «نشانه های زندگی» (1967) از خود بیگانگی و جنون را به تصویر می کشد؛ این فیلم، داستان سربازی زخمی است که در یک جزیره یونانی و برای محافظت از یک زاغه مهمات بی مصرف تنها مانده است. «آگوئیزه، خشم خداوند» (1972) داستان زندگی یک ماجراجو به نام «آگوئیزه» است، که در سرپیچی آشکار از قوانین خداوند و طبیعت تصمیم می گیرد سرزمین افسانه ای «الدورادو» را تسخیر کند. در این فیلم «هرتزوگ» طبیعت بکر را به شکل نیرویی وحشتناک نشان می دهد که بالاخره «آگوئیزه» استعمارگر را نابود می کند. در 1982 فیلم «فیتز کارالدو» را می سازد که وقایع نگاری آرزوی غریب یک ماجراجوی ثروتمند برای اجرای اپرای ایتالیایی در جنگل های بومی کشور پرو است. یک سال بعد هرتزوگ رویاهای استعمارگونه را به شکلی موجزتر بررسی می کند. در فیلم «جایی که مورچه های سبز رویا می بافند» (1984) مهندسان معدن یک شرکت استخراج کننده اورانیوم، محل مقدس بومیان استرالیا را از بین می برند؛ در این فیلم مدرنیته و اسطوره ئر مقابل هم قرار می گیرند. «معمای گاسپارهاوزر» (1974)، دید بدبینانه او را نسبت به تمدن و ساختارهای اجتماعی نشان می دهد این فیلم ورود دردناک و غم انگیز کودکی وحشی به نام «گاسپاهاوزر» را به جامعه آلمان قرن نوزدهم نشان می دهد. در «اشتروژک» (1977) باز هم سه بی خانمان را در یک جامعه مدرن  نشان می دهد که به اندازه جنگل های پرو نفوذناپذیر و غیرعادی است. برخورد مرگبار شهروندان ناسازگار یا خارجی ها با جامعه، در «نوسفراتوی خون آشام» محصول (1987) هم به چشم می خورد که بازسازی شاهکار صامت «مورنائو» (1922) است.

تنشی بسیار شدید میان تصاویر و داستان در تمام آثار «هرتزوگ» به چشم می خورد. تصاویر غنی و صحنه های اپراگونه فیلم های «هرتزوگ» از چهارچوب تنگ یک روایت منسجم بیرون می زند.

 

فیلم شناسی (آثار) هرتزوگ

1_آگوئیزه خشم خداوند (1972) ، 2_معمای گاسپارهاوزر (1974) ، 3_ قلب شیشه (1976) ، 4_ اشتروژک (1977) ، 5_ نوسفراتوی خون آشام (1978) ، 6_فیتزکارالدو (82_1981) ، 7_کبراورده (1987) ، 8_ وودابه : چوپان خورشید (89_1988) ، 9_ درس های تاریکی (92_1991) ، 10_ ناقوس هایی از اعماق (1993).

 

ویم وندرس – فیلم سازی جاده ای

کارگردان برجسته و معاصر آلمانی که از همان اولین فیلم بلندش، «تابستان در شهر» (1971)، تنشی بسیار خودآگاه میان تصاویر و داستان فیلم هایش دیده می شود. «تابستان در شهر»، ماجرای جستجوی مردی جوان و تک افتاده به دنبال دوستانش را به عنوان زمینه ای برای بررسی ارتباط موسیقی و حرکت با فضای فیزیکی به کار می گیرد. «الیس در شهرها» (1974) ارتباط میان درک، تجربه و بیگانه شدن را بررسی می کند. این فیلم جاده ای جستجو را برای کودکی گمشده (یعنی جستجوی هویت) به تصویر می کشد. فیلم های بعدی او «حرکت اشتباه» (1974) نام دارد.

 

وندرس تقریبا در تمام فیلم هایش به تاثیر گریزناپذیر آمریکا (از طریق فرهنگ مردم پسندش) روی نسل پس از جنگ آلمان می پردازد.

«سلاطین جاده» (1976) فیلم بعدی اوست و پس از آن «دوست آمریکایی» (1977) را می سازد؛ (ماجرای یک آمریکایی کلاهبردار و مشکوک که با یک صنعتگر صادق آلمانی دوست می شود و به او خیانت می کند.) «حالت اشیاء» (1981) و «هَمِت» (1982) را می سازد و با فیلم «پاریس، تگزاس» (1984) در جهان و فستیوالها می درخشد. این فیلم جاده ای، تنش میان جهان نو و کهنه را به نمایش می گذارد و شخصیت های آن با اتومبیل هایشان بی هدف به دنبال گذشته و آینده می گردند. در اواسط دهه 1980، در دوره ای که ظاهرا بحران هویت ملی به اوج رسیده بود، «وندرس» ، «زیر آسمان برلین» (87_1986) را می سازد، فیلمی درباره گذشته و آینده برلین و آلمان.

داستان فیلم از دید دو فرشته بازگو می شود که بی آنکه دیده شوند در محله های مختلف برلین امروزی می چرخند. یک فیلم پست مدرن که پیوند میان زمان و مکان را می شکند. «تا پایان جهان» (1991) یک فیلم جاده ای علمی – تخیلی رمانتیک، خوش تکنیک است که چهار قاره جهان را درمی نوردد. این فیلم به بحران ارتباط و خاطره ها در جهانی تکنولوژیک می پردازد.

 

فیلم شناسی (آثار) وندرس

1_تابستان در شهر (71_1967) ، 2_ترس دروازه بان از پنالتی (72_1971) ، 3_ آلیس در شهرها (74_1973) ، 4_ حرکت اشتباه (1974) ، 5_سلاطین جاده (1976) ، 6_ دوست آمریکایی (1977) ، 7_ رعد و برق بر فراز دریا (1981) ، 8_ حالت اشیاء (1981) ، 9_ پاریس تگزاس (1984) ، 10_ زیر آسمان برلین (87_1986) ، 11_ تا پایان جهان (1991) ، 12_ بسیار دور چنین نزدیک (1993) ، 13_ داستان لیسبون (1995).

 

ییلمازگونی

متبکرترین، مستعدترین، تاثیرگذار ترین و تحسین شده ترین کارگردان سینمای ترکیه در سطح بین المللی بود.

وی در 1970 فیلم «امید» را کارگردانی کرد، فیلمی که به زندگی نامه شخصی او می ماند و درباره فقر و سرکوب در منطقه روستایی آناتولی است. «امید» یک اتفاق آراء در حکم بهترین فیلم سینمای ترکیه تا آن زمان مورد تحسین قرار گرفت. در 1971 ، «گونی» چهار فیلم ساخت. «مرثیه» و «اندوه» براساس مضمون سرکوب روستایی و قیام علیه مقامات، «درمانده ها» و «پدر» بر محور سرمایه داری شهری. در 1971 نظامیان ترکیه کودتایی برپا کردند و چندی بعد گونی به علت دیدگاه های سیاسی اش زندانی شد. در 1974 آزاد شد و در همین سال «رفیق» را کارگردانی می کند که راجع به فساد شهری است. در همین سال دوباره به زندان می افتد به جرم قتل به نوزده سال زندان محکوم می شود؛ و در زندان دو فیلم «رمه» (1979) و «دشمن» (1980) را کارگردانی کرد. «گونی» در سال های زندان خود فیلم موفق «راه» (1982) را نیز توسط «شریف گورن» به اتمام می رساند؛ و به حالت تبعید آن را در فرانسه تدوین می کند؛ این فیلم در کنار فیلم «گمشده» ، «گاوراس» جایزه اول جشنواره کن را تصاحب می کند. «گونی» آخرین فیلمش «دیوار» (1983) را در فرانسه ساخت و در 1984 همان جا درگذشت. وی طلیعه دار گسترش جنبش سینمای نوین بود و بدین طریق مسیر آینده فیلم سازی در ترکیه را مشخص کرد.

 

فیلم شناسی (آثار) ییلمازگونی

1_ امید (1970) ، 2_ مرثیه (1971) ، 3_ اندوه (1971) ، 4_ درمانده ها (1971) 5_ پدر (1971) ، 6_ رفیق (1974) ، 7_ رمه (1979) ، 8_دشمن (1980) ، 9_ راه (1982) ، 10_دیوار (1983).

 

ساتیا جیت رای – رئالیسم هندی

در برابر فیلم های پر ساز و آواز و رقص که تقلیدی بود از سینمای هالیوود، سینمای اجتماعی و واقعیت گرای او گرایشی بود به سوی یک سینمای راستین هندی. شغل اولیه «رای» کارهای تبلیغاتی بود و در اوایل دهه 50 تبدیل به گرافیستی مطرح شد، در همین ایام هنگام فیلم برداری فیلم «رودخانه» (1951) در بنگال که کارگردان آن «ژان رنوار» بود ملاقات های متعددی با او داشت و به عنوان مشاور محلی با او همکاری کرد. ولی این فیلم «دزد دوچرخه» ساخته «دسیکا» بود که او را به فیلم ساز شدن سوق داد. (به گفته خودش)

 

«پاترپانچالی» یا «سرود کوره راه» فیلمی بود که نخستین تجربه «رای» در ساخت فیلم بلند است. این فیلم را با سختی بسیار و با فروش تمام دارائیش با هزینه شخصی می سازد و در سال 1955 به نمایش در می آید. این فیلم که موضوع آن حماسه ایست از زندگی ساده یک خانواده بنگالی، در 1956 به جشنواره کن ارائه شد و جایزه «بهترین مستند انسانی» را بدست آورد. این فیلم به همراه دو فیلم دیگر «رای» «آپاراجیتو» (شکست ناپذیر) و «آپوسانسار» (دنیای آپو)، تریلوژی (سه گانه) این فیلم ساز را می سازند. «آپاراجیتو» در 1957 شیر طلایی جشنواره ونیز را ربود. اما خود «رای» فیلم «همسر تنها» (1964) را بهترین فیلمش می داند. رئالیسم او در «اتاق موسیقی» (1958) ، «الهه» (1960) ، «سه دختر» (1961) به بهترین شکلی نمودار می شود. فیلم های او اغلب شخصیت های کمی دارد که هرکدام در معرض تجربه های تقریبا کم اهمیتی قرار می گیرند که به نوعی انها را تغییر می دهد و در این میان فیلم به هریک از آنها جزء به جزء می پردازد. در فیلم «نایاک» (1966) ، یک ستاره سینما در سفری با قطار که بیست و چهار ساعت طول می کشد با روزنامه نگاری آشنا می شود. در فیلم «کاپوروش» (1965) مرد مهمان نوازی غریبه ای را می پذیرد و در آنجا با معشوق قدیمی اش ملاقات می کند.

انسان و رابطه او با طبیعت، اجتماع و محیط پیرامونش یکی از دغدغه های اصلی «رای» در فیلم هایش می باشد.

 

فیلم شناسی (آثار) ساتیا جیت رای

1_پاترپانچالی یا آوای کوره راه (1995) 2_ آپاراجیتو (1957) 3_ اکسیر اعظم (1958) 4_ اتاق موسیقی (1958) 5_ دنیای آپو (1959) 6_ الهه (1960) 7_ رابیندرانات تاگور (1961) 8_ سه دختر (1961) 9_ کانچن جونگا (1962) 10_ پیک نیک (1962) 11_ شهر بزرگ (1963) 12_ همسر تنها (1964) 13_ ترسو و مرد مقدس (1965) 14_ قهرمان (1966) 15_ باغ وحش سیار (1967) 16_ ماجرای گوپی و باگا (1968) 17_ روزها و شب ها در جنگل (1970) 18_ سیزارتا در شهر (1971) 19_ شرکت با مسئولیت محدود (1972) 20_ رعد دوردست (1973) 21_ واسطه (1975) 22_ بازیکنان شطرنج یا شطرنج بازان (1977) 23_ طلای فیل (1978) 24_امپراتوری الماس (1979) 25_ خانه و دنیا (1984) 26_ دشمن مردم (1989).

فیلم هایی شاعرانه، سخت واقع گرایانه، عاری از کوچک ترین تجمل و پرگویی، آکنده از خلوص و البته کند و لخت که البته این ریتم، انتخابی آگاهانه و سازگار با چگونگی محتوای فیلم هاست.

 

کریشتف کیشلوفسکی

وی از مطرح ترین چهره های سینمای روشنفکرانه اروپا در سالهای اخیر بوده است. نگرش خاصش به زندگی و سبک بارز فیلم سازی اش به تمامی او را شایسته لفظ «مولف» کرده است. او را باید وارث بزرگان سینمای اروپا دانست. «کیشلوفسکی» فارغ التحصیل رشته کارگردانی از مدرسه سینمایی لودز لهستان است. سرسختی اش برای ساختن فیلم های شخصی موجب مطرح شدنش در لهستان شد و به تدریج در دهه ی 80 به چهره ای جهانی بدل گردید؛ و با «ده فرمان» و سپس سه گانه «آبی، سفید، سرخ» دامنه شهرتش فراگیر شد. مجموعه «ده فرمان» او برداشت آزادانه ای بود از ده فرمان مذهبی انجیل که زمان بیشتر آنها کمتر از یک ساعت است. دو فیلم از ده فرمان به نام های «فیلمی کوتاه درباره کشتن» و «فیلمی کوتاه درباره عشق» جوایز بسیاری از جشنواره های جهانی نصیب خود کردند و همین ها باعث شدند چهار فیلم آخر «کیشلوفسکی» در فرانسه تولید شود و هرکدام نیز جوایز فراوانی را از آن خود کنند.

 

«کیشلوفسکی» پس از یک استراحت کوتاه تصمیم به ساخت یک سه گانه دیگر به نام «بهشت، برزخ و جهنم» گرفت. طرحی که هیچوقت به نتیجه نرسید و کیشلوفسکی برای همیشه جهان خاکی را ترک گفت. فیلم های او همان المان های فیلم های هنری اروپایی دهه 60 را داراست به علاوه یک خط کمرنگ داستانی.

در فیلم های او تمام شخصیت ها در وهله اول با خودشان مشکل دارند و در ذهنیت خود دچار کشمکش هستند و تماشاگران را در بحران های احساسی شان شریک می کنند.

 

مهم ترین فیلم های او عبارت اند از:

فیلم ساز آماتور (1979) ، بی پایان (1984) ، فیلم کوتاهی درباره کشتن (1987) ، ده فرمان شماره یک تا ده (90_1987) ، فیلمی کوتاه درباره عشق (1988) ، هفت روز هفته (1990) ، زندگی دوگانه ورونیک (1991) ، آبی (1992) ، سفید (1993) ، سرخ (1993).

داستان فیلم آبی : ژولی (با بازی ژولیت بینوش)، در یک تصادف رانندگی فرزند و همسرش را که یک آهنگساز مشهور است از دست می دهد. وقتی او عزیزترین کسان خود را از دست رفته می بیند، رابطه اش را با خانواده و دوستانش قطع می کند و زندگی تازه ای را آغاز می کند. اما بعد متوجه می شود با آزادی که به این ترتیب به دست می آورد نمی تواند جای خالی کسانی را که دوستشان می داشت و موسیقی را که عاشقش بود، پر کند.

 

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.