سینما و سریال

آنچه که باید درباره سینمای موج نو فرانسه در دهه 50 بدانید

سینمای «موج نو» ی فرانسه در دهه 50 – تئوری مولف

مجله با نفوذ فرانسوی «کایه دو سینما» به وسیله ی «آندره بازن» پایه گذاری شد. (این مجله ی معروف و پیشرو فرانسوی که از اوایل دهه ی 50 و به سردبیری «آندره بازن» منتشر گردید، در برابر انعطاف پذیری سینمای فرانسه قد برافراشت و باعث شد منتقدان برجسته ای چون «فرانسوا تروفو» ، «کلود شابرول» ، «ژان لوک گدار» ، «ژاک ریوت» ، «اریک رومر» گرد هم می آیند.) که شاخص ترین منتقد آن یعنی «فرانسوا تروفو» ، «تئوری مولف» را مطرح ساخت. این تئوری از کارگردان هایی دفاع می کند که «مردان واقعی سینما» هستند. مثل رنوار، ویگو و تاتی در فرانسه. هاوکز، فورد و ولز در آمریکا و …

اهداف تئوری مولف

1_ کارگردان، مولف اصلی فیلم است. (همچون یک نویسنده که «قلم» خود را برای خلق کلمات که اندیشه های او هستند، کارگردان نیز به عنوان اصلی ترین فرآیند ساخت فیلم با دوربین، اندیشه های خود را در قالب تصویر و صدا می نگارد و هر کارگردان مولفه هایی دارد که در تمام فیلم هایش تکرار می شود.)

2_به طور ضمنی اشاره به عمل کشف رمز دارد. (به روابط مابین عناصر سازنده ی یک اثر توجه دارد)

3_بازشناخت یعنی زندگی هنری کارگردان ها و بهترین آثارشان، که در آن فردیت یک کارگردان بتواند به طور آزاد شکوفا شود. (مقایسه ی فیلم های یک کارگردان)

4_ «اجرا» اهمیت بیشتری دارد تا «موضوع». منظور از اجرا «نگاه، استیل، روش کارگردانی، دکوپاژ و میزانسن» کارگردان است.

 

موج نو

پس از مطرح شدن «تئوری مولف» در مجله ی «کایه دو سینما» دو تن از منتقدان جوان آن، «ژان لوک گدار» و «فرانسوا تروفو» همراه با شماری از همکارانشان به فیلم سازی روی آوردند، که نخستین فیلم هایشان با «سینما – حقیقت» در بسیاری از مشخصه هایش شریکبود؛ («سینما – حقیقت» جنبش سینمایی ای بود که استفاده از یک دوربین روی دست سبک جدید جدید و وسایل آسان حمل صدا را رواج داده بود) و همین طور از فیلم های گنگستری درجه دو آمریکایی نیز تاثیر گرفته بودند. (البته از این فیلم ها حکایت فلسفی ظریفی ارائه دادند). آنان بسیاری از تکنیک های سخت فراموش شده را احیا کردند مثل: استعاره های آیزنشتاینی، جامپ کات های عمدی، تغییر لحن های ناگهانی و تکنیک های اکسپرسیونیستی مونتاژی (شیوه ی عصبی تدوین، برای القای حالت ناآرام و عاصی دوران نوجوانی مناسب است) و خیلی زود توانستند سبک ویژه ی خود را تئوریزه کنند و از اینجا بود که این گروه فیلم سازان را «موج نو» نامیدند.

 

ویژگی های موج نو

1_عدم استفاده از فیلم برداری در داخل استودیو و استفاده از نور طبیعی. (در این مورد با نئورئالیست ها مشابه بودند.)

2_استفاده از هنرپیشگان غیر حرفه ای. (در این مورد با نئورئالیست ها مشابه بودند.)

3_استفاده از دوربین روی دست. به جای حرکت دوربین روی ریل یا حرکت های مکانیکی.

4_عدم استفاده از یک فیلمنامه ی مدون. شیوه ای بداهه را بیشتر می پسندیدند.

5_شکاف بین نسل قدیم فیلم سازان و نسل جدید.

6_ساختمان اپیزودیک فیلم ها.

7_عنصر «مرگ» در بسباری از فیلم ها دیده می شود.

8_لحن فیلم دائما عوض می شود. (از طنز به جدی و برعکس)

9_فیلم ها، جوان پسند بودند.

10_در اکثر این فیلم ها مخاطب تجربه های یک فرد را به تماشا می نشیند. (شخصیت محوری)

11_با موج نو، نقش «فید» ، «دیزالو» و «وایپ» کم شد.

12_ فیلم ها به شیوه ی سیاه و سفید فیلم برداری می شد و مثل این بود که دوربین در حال پرسه زدن در خیابان هاست.

 

فرانسوا تروفو در عرصه سینما موج نو

یکی از پنج منتقد جوان سینمای فرانسه بود که برای «کایه دو سینما» ی «آندره بازن» در اوایل سال های 1950 می نوشت و به یکی از فیلم سازان پیشروی نسل خود تبدیل شد. وی برای اولین بار «خط مشی مولفان» را فرموله کرد. (دیدگاهی درباره ی تاریخ سینما و هنر سینما که از کارگردان هایی دفاع می کند که «مردان واقعی سینما» هستند.) تروفو با اولین فیلم بلند سینمایی اش، «چهارصد ضربه»، نظریه هایش را با بررسی یک نوجوان، بازیگر اصلی فیلم به مرحله ی عمل درآورد.

 

فیلم شناسی (آثار) تروفو

1_چهارصد ضربه (1959)، 2_ به پیانیست شلیک کنید (1960)، 3_ ژول و ژیم (1964)، 4_ پوست لطیف (1966)، 5_ فارنهایت 451 (1968)، 6_عروس سیاهپوش (1969)، 7_ کودک وحشی (1970)، 8_ شب آمریکایی (1975)، 9_ سرگذشت آدل ه (1976)، 10_ پول تو جیبی (1977)، 11_ اتاق سبز (1980)، 12_ آخرین مترو (1981)، 13_ زنی در همسایگی (1983)، 14_ سرانجام یکشنبه (1983)

به پیانیست شلیک کنید: پای پیانیستی خجول و شکست خورده ای به ماجرایی جنایی و غم انگیز کشانده می شود که هیچ ارتباطی با او ندارد.

ژول و ژیم : در پاریس پیش از جنگ جهانی اول دختری با دو پسر دانش آموز یکی آلمانی و دیگری فرانسوی دوست است. آنها پس از جنگ، دوباره یکدیگر را می بینند و یک مثلث پایدار را تشکیل می دهند.

فارنهایت 451 : زمانی در آینده در شهری که زیر یوغ حکومتی فاشیستی است، یکی از وظایف سازمان آتش نشانی، سوزاندن کتاب است و مردم به ناچار مندرجات کتابها را به خاطر می سپارند.

کودک وحشی :  در سال 1979 دانشمندی پسری را که به نحوی اسرار آمیز در جنگا در توحش می زیست، رام کرده و درباره اش به مطالعه می پردازد.

سرگذشت آدل. ه : داستان عشق دختر ویکتور هوگو به مردی که او را دوست ندارد.

اتاق سبز : نویسنده ای که درباره ی شخصیت های متوفی مقاله می نویسد، تمام افکارش معطوف مرگ است و از اتاق خواب همسر مرحومش یک معبد ساخته است. با دختری آشنا می شود ولی پی می برد تنها وقتی می تواند او را دوست داشته باشد که در قید حیات نباشد.

سرانجام یکشنبه : مردی متهم به کشتن همسر خود و رفیق اوست پنهان می شود و منشی او با جدیت برای اثبات بی گناهیش تلاش می کند.

 

ویژگی سبکی تروفو

تروفو تنها با نیروی «شخصیت» می تواند کاری کند که روابط خیالی و کارها و پیشامدهای بی اهمیت ناگهان واقعی جلوه کنند. تصاویر فیلم های او تماشاگر را دعوت به تجربه ای تلخ و گاهی مضحک با قهرمانانش می کند. (به علاوه تمام ویژگی هایی که برای «موج نو» نام بردیم.)

 

ژان لوک گدار در عرصه سینمای موج نو

گدار با اولین فیلم خود «از نفس افتاده» (1960) پایه های دستور زبان کهنه ی سینما را لرزاند و به تماشاگر فهماند که اگر مخاطب، مجذوب، به صندلی تکیه می زند، به خاطر تماشای داستان نیست بلکه به خاطر حرف های ناشنیده به زبانی تازه است که او را به خود جذب کرده است. او یک آنارشیست سینمایی است، یعنی درهم فروریزنده سنت های کلاسیک حاکم بر یک فیلم، از سوژه و سناریو گرفته تا دکوپاژ و مونتاژ.

 

فیلم شناسی (آثار) گدار

1_از نفس افتاده (1960)، 2_سرباز کوچولو (1960)، 3_ زن، زن است (1961)، 4_ تعطیلی آخر هفته، (1967)، 5_ گذران زندگی (1962)، 6_ یک زن شوهردار (1964)، 7_دو سه چیزی که ازش می دانم (1966)، 8_ تفنگداران (1963)، 9_ ساخت آمریکا (1966)، 10_ لذت یادگیری (1968)، 11_ چینی (1967)

از نفس افتاده : جوانی که پلیسی را کشته و مورد تعقیب است، بی توجه به این موضوع به همراه دوست دختر خود در پاریس به گشت و گذار پرداخته و بالاخره هم کشته می شود.

استفاده از جامپ کات های فراوان و تصاویر مستند گونه از پاریس با دوربین روی دست از این فیلم اثری بدیع و پیشرو ساخته است.

تعطیلی آخر هفته : وحشت ماشین و تصادفهای خونین را در یک تعطیلی آخر هفته نشان می دهد و شهر و جاده ها را همچون یک قتلگاه می نمایاند.

گذران زندگی : حکایت دختری فروشنده با درآمد کم و غیر مکفی برای زندگی مرفه که بعد از مدتی می فهمد که می تواند از راه خود فروشی پول بیشتری کسب کند.

 

ویژگی سبکی گدار

1_از «کات» چنان استفاده می کند که انگار قطعات مجزا و اره پاره شده ای از یک قطعه را به هم وصل می کند.

2_ با دوربین و عوامل خود بداهه سازی می کند. (به علاوه ی تمام ویژگی هایی که برای موج نو نام بردیم.)

 

دیگر فیلم ها و کارگردانان مهم موج نو

«کلود شابرول» از پرکارترین کارگردانان موج نو می باشد و در عین حال اولین شان که چندین فیلم هنرمندانه ساخت که بیشترشان در ژانر تریلر روانشناختی بودند. فیلم های او که همه طنزی گزنده دارند نشانه ی بدبینی و تنفرش از خرده پورژواها و دید غرض آلودش به زن ها، چه توطئه گر و چه قربانی است. برعکس، «ژاک ریوت» کم کارترین عضو گروه کایه می باشد. فیلم های طولانی و کاملا تجربی او سینمای داستانی و مستند را تلفیق می کند. او با فیلم «زیبای مزاحم» که بررسی رابطه ی یک نقاش با مدل منشا الهامش است به موفقیت کامل رسید ؛ و اما پیرترین عضو گروه کایه، «اریک رومر» مدام در فیلم هایش جهانی شخصی و قابل فهم ساخته و احساسات، تردیدها و دودلی های اخلاقی شخصیت هایش را به تصویر می کشید. فیلم های او فضاهای خاص به خصوص حومه ی شهرهای مدرن را به دقت به تصویر می کشیدند. اما در اینجا ذکر این نکته ضروری است که مجله ی معتبر دیگری در فرانسه همزمان با «کایه» فعالیت داشت به نام «پوزتیف» که نقدهایی به کوبندگی مطالب «کایه» در آن به چاپ می رسید و از همان ابتدای انتشار، پشتیبان کارگردانانی بود که استعدادشان قبل از شروع موج نو، بروز کرده بود، فیلم سازانی همچون «ژرژر فرانژو» ، «آلن رنه» ، «کریس مارکر» و «آینس واردا».

«ژرژ فرانژا» که در سال 1937 به همراه «هانری لانگوا» ، «سینما تک» فرانسه را تاسیس کرد. چندین فیلم مستند قابل اعتنا ساخت. دو فیلم بلند مهم او «به آب و آتش زدن»  (1959) و «ژودکس» (1963) می باشد. فیلم های او جهانی عبوس و تیره با مایه هایی سوررئالیستی خلق می کنند.

«آلن رنه» هم مثل فرانژو کارش را با ساخت فیلم های مستند آغاز کرد. ارتباط میان گذشته، حال و خاطره و تخیل که مضمون برخی فیلم های کوتاه او در دهه ی 1950 بودند مایه ی اصلی اولین فیلم های بلندش را هم تشکیل می دهند: «هیروشیما، عشق من» که هیروشیمای امروزی را کنار فرانسه ی زمان جنگ می گذارد و «سال گذشته در ماین باد» (1961). او مضمون خاطره ی عذاب آور را، بعدها در ارتباط با جنگ الجزایر، در «موریل (1963)، و جنگ داخلی اسپانیا، در «جنگ تمام شده (1966)»  هم دنبال می کند. نکته ی مهم در فیلم های «رنه»، انسجام فرمی فوق العاده برای کنکاش در ضمیر ناخودآگاه تماشاگر است.

 

«آینس واردا» فعالیتش در زمینه ی کارگردانی  را میان مستندهای شخصی و فیلم های بلند تقسیم کرده است :

فیلم «کلئو از پنج تا هفت» (1961) که زمان داستانی و نمایشی یکسانی دارد و فیلم تراژیک «خانه به دوش» (1985) که هر دو به شیوه ای بسیار مبهم به مسائل فمنیستی اشاره می کنند.

 

هر چند که «لویی مال» ارتباطی با گروه «کایه» ندارد ولی اغلب جزو موج نو به حساب می آید.

او کارنامه ی پرفراز و نشیبش را با فیلم پلیسی «آسانسوری به سکوی اعدام» (1957) آغاز کرد و پس از آن «عشاق (1985) را ساخت. «لویی مال» همیشه گرایش فوق العاده ای به مضمون های ممنوعه و اروتیک داشت. «زمزمه ی قلب» (1971) ، «بچه ی زیبا» (1987) ، «لوکومب لوسین» (1974) ، «نازی در مترو» (1960) و «زندگی خصوصی» (1961) از دیگر فیلم های اوست.

 

فیلم شناسی (آثار) کارگردانان سینمای موج نو

1_کلود شابرول : سرژ زیباست (1959) ، پسر عموها (1959) ، محکم کاری (1959) ، زن های خوش قلب (1960) ، زن بارگان جوان (1961)

2_ژاک ریوت : پاریس از آن ماست، راهبه (1966) ، عشق دیوانه وار (1969) ، منهای یک (1972)

3_اریک رومر : علامت شیر (1959) ، زن کلکسیونر (1964) ، دختر کوچولوی مدل (1952) ، پرسوال (1978) ، پولین در ساحل (1982)

4_ کریس مارکر : یکشنبه در پکن (1956) ، نامه ای از سیبری (1958) ، توصیف یک نبرد (1960)، کوبا آری (1961)

5_ژرژ فرانژو : سری در برابر دیوارها (1958) ، چشم های بی صورت

6_آلن رنه : فیلم های کوتاه و مستند؛ ون گوگ ، گوگن ، گوئرنیکا

فیلم های بلند : «شب و مه» (1955) ، هیروشیما عشق من (1959) ، سال گذشته در مارین باد (1961) ، موریل (1963) ، دوستت دارم (1967) ، سال 01 (1972) ، امپراتوری الکساندر (1973) ، عموی آمریکایی من (1980) ، زندگی تختخوابی از گل سرخ است (1983)

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.